كاج ها در بكر اند

در حال بارگذاری پخش کننده ...

حسین پناهی

2 نفر این پادکست صوتی را پسندیدند
  پخش در تلگرام در تلگرام بشنوید
كاج ها در بكر اند نيمكت كهنه باغ خاطرات دورش را در اولين بارش زمستانیاز ذهن پاك كرده است خاطره شعرهايی را كه هرگز نسروده بودم خاطره آوازهايی را كه هرگز نخوانده بودیكاكلبا تو بی تو همسفر سایه خویشم وبه سوی بی سوی تو می آیم معلومی چون ریگ مجهولی چون رازمعلوم دلی و مجهول ِ چشم من رنگ پیراهن دخترم را به گلهای یاد تو سپرده ام و كفشهای زنم را در راه تو از یاد برده ام ای همه من كاكل زرتشت سایه بان مسیحبه سردترین ها مرا به سردترین ها برسان  شبی بارانی و رسالت من این خواهد بود تا دو استكان چای داغ را از میان دویست جنگ خونین به سلامت بگذرانم تا در شبی بارانیآن ها را با خدای خویشچشم در چشم هم نوش كنیم  مرداد ما بدهكاریم به كسانی كه صمیمانه ز ما پرسیدند معذرت می خواهم چندم مرداد است ؟و نگفتیم چونكه مرداد گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است  جغدكیست ؟كجاست ؟ای آسمان بزرگدر زیر بال های خسته ام چقدر كوچك بودی تو  نه  بر می گردم با چشمانم كه تنها یادگار كودكی مَنند آیا مادرم مرا باز خواهد شناخت ؟  آوار رنگ هیچ وقت هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد امشب دلی كشیدم شبیه نیمه سیبی كه به خاطر لرزش دستانم در زیر آواری از رنگ ها ناپدید ماند  گفتگوی من و نازی زیر چتر  بیا زیر چتر من كه بارون خیست نكنه می گم كه خیلی قشنگه كه بشر تونسته آتیشو كشف بكنه و قشنگتر اینه كه یادگرفته گوجه را تو تابه ها سرخ كنه و بعد بخوره راسّی راسّی ؟ یه روزیاگه گوجه هیچ كجا پیدانشه اون وقت بشر چیكار كنه ؟هیچی نازی دانشمندا تز می دن تا تابه ها را بخوریم وقتی آهنا همه تموم بشه اون وقت بشر لباسارو می كنه و با هلهله از روی آتیش می پره دوربین لوبیتل ِ مهریه مو اگه با هم بخوریم هلهله های من وتو چطوری ثبت می شه عشق من آب ها لنز مورب دارند آدمو واروونه ثبتش می كنند عكسمون تو آب بركه تا قیامت می مونه رنگی یا سیاه سفید ؟من سیاه و تو سفید آتیش چی ؟ تو آبا خاموش نمی شن آتیشا نمی دونم والله چتر رو بدش به من اون كسی كه چتر رو ساخت عاشق بود نه عزیز دل من ‚ آدم بودشب و نازی ‚ من و تب من : همه چی از یاد آدم می ره مگه یادش كه همیشه یادشه یادمه قبل از سوال كبوتر با پای من راه می رفت جیرجیرك با گلوی من می خوند شاپرك با پر من پر می زد سنگ با نگاه من برفو تماشا می كرد سبز بودم درشب ِ رویش گلبرگ پیاز هاله بودم در صبح گِرد چتر گل یاسگیج می رفت سرم در تكاپوی سر گیج عقاب نور بودم در روزسایه بودم در شب بیكرانه است دریا كوچیكه قایق منهای ... آهایتو كجایی نازیعشق بی عاشق من سردمه مثل یك قایق یخ كرده روی دریاچه یخ ‚ یخ كردم عین آغاز زمین نازی : زمین ؟یك كسی اسممو گفت تو منو صدا كردی یا جیرجیرك آواز می خوند من : جیرجیرك آواز می خوند نازی : تشنته ؟ آب می خوای ؟من : كاشكی تشنه م بود نازی : گشنته ؟ نون می خوای ؟من : كاشكی گشنه م بود نازی : په چته؟ دندونت درد می كنه ؟من : سردمه نازی : خب برو زیر لحاف من : صد لحاف هم كمه نازی : آتیشو الو كنم ؟من : می دونی چیه نازی ؟تو سینه م قلبم داره یخ می زنه اون وقتش توی سرم كوره روشن كردند سردمه مثل آغاز حیاتِ گل یخ نازی : چكنم ؟ ها چه كنم ؟من : ما چرامی بینیم ما چرا می فهمیم ما چرا می پرسیم نازی : مگس هم می بینه گاو هم میبینه من : می بینه كه چی بشه ؟نازی : كه مگس به جای قند نشینه رو منقار شونه به سر گاو به جای گوساله اش كره خر را لیس نزنه بز بتونه از دور بزغالشو بشناسه خیلی هم خوبه كه ما می بینیم ورنه خوب كفشامون لنگه به لنگه می شد اگه ما نمی دیدیم از كجا می فهمیدیم كه سفید یعنی چه ؟كه سیاه یعنی چی؟سرمون تاق می خورد به در ؟پامون می گرفت به سنگاز كجا می دونستیم بوته ای كه زیر پامون له می شه كلم یا گل سرخ ؟هندسه تو زندگی كندوی زنبور چشم آدمه من : درك زیبایی ‚ دركی زیباست سبزی سرو فقط یك سین از الفبای نهادِ بشری حُرمت رنگ گل از رنگ گلی گم گشته است عطر گل خاطره عطر كسی است كه نمی دانیم كیست می آید یا رفته است ؟چشم با دیدن رودخونه جاری نمی شه بازی زلف دل و دستِ نسیم افسونه نمی گنجه كهكشون در چمدون حیرت آدمی حسرت سرگردونه ناظر هلهله باد و علف هیجانی ست بشر در تلاش روشن باله ماهی با آب بال پرنده با باد برگ درخت با باران پیچش نور در آتشآدمی صندلی سالن مرگ خودشه چشمهاشو می بخشه تا بفهمه كه دریا آبی است دلشو می بخشه تا نگاه سادۀ آهو را درك بكنه سردمه مثل پایان زمین نازی نازی : نازی مرد من : تا كجا من اومدمچطوری برگردم ؟چه درازه سایه امچه كبودِ پاهاممن كجا خوابم برد ؟یه چیزی دستم بود كجا از دستم رفت ؟من می خواهم برگردم به كودكیقول می دهم كه از خونه پامو بیرون نذارم سایه مو دنبال نكنم تلخ تلخم مثل یك خارك سبز سردمه و می دونم هیچ زمانی دیگه خرما نمی شم چه غریبم روی این خوشه سرخ من می خوام برگردم به كودكینازی : نمی شه كفش برگشت برامون كوچیكه من : پابرهنه نمی شه برگردم ؟نازی : پل برگشت توان وزن ما را نداره برگشتن ممكن نیست من : برای گذشتن از ناممكن كیو باید ببینیم نازی : رویا را من : رویا را كجا زیارت بكنم ؟نازی : در عالم خواب من : خواب به چشمام نمی آد نازی : بشمار تا سی بشمار ... یك و دو من : یك و دو نازی : سه و چهارمن : پنج و شیش نازی : پنج و شیش .. 

برچسب های این فایل صوتی


    هیچ برچسبی ثبت نشده است.

نظرات کاربران درباره این فایل صوتی


کاربر مهمان
    هیچ نظری تاکنون ثبت نشده است.