بیکرانه

در حال بارگذاری پخش کننده ...

حسین پناهی

2 نفر این پادکست صوتی را پسندیدند
  پخش در تلگرام در تلگرام بشنوید
بیکرانهدر انتهای هر سفر در آیینه دار و ندار خویش را مرور می کنم این خاک تیره این زمین پاپوش پای خسته ام این سقف کوتاه آسمان سرپوش چشم بسته ام اما خدای دل در آخرین سفر در آیینه به جز دو بیکرانه کران به جز زمین و آسمان چیزی نمانده است گم گشته ام ‚ کجاندیده ای مرا ؟ غريب  مادربزرگگم كرده ام در هياهوی شهر آن نظر بند ِ سبز را كه در كودكي بسته بودی به بازوی ِ من در اولين حمله ناگهانی ِ تاتار عشق خمرۀ دلم بر ايوان سنگ و سنگ شكست دستم به دست دوست ماند پايم به پای ِ راه رفت من چشم خورده ام من چشم خورده اممن تكه تكه از دست رفته ام در روز روز زندگانيمبهانه بي تو نه بوی ِ خاك نجاتم داد نه شمارش ستاره ها تسكينم چرا صدايم كرديچرا ؟سراسيمه و مشتاق سی سال بيهوده ، در انتظار تو ماندم و نيامدینشان به آن نشان كه دو هزار سال از ميلاد مسيح مي گذشت و عصر عصر واليوم بود و فلسفه بود و ساندويچ دل وجگر  بقا ده دقيقه سكوت به احترام دوستان و نياكانم غژ و غژ گهواره هاي كهنه و جرينگ جرينگ زنگوله ها دوست خوب ِ منوقتي مادری بميرد قسمتي از فرزندانش را با خود زير گل خواهد برد ما بايد مادرانمان را دوست بداريم وقتي اخم مي كنند و بي دليل وسايل خانه را به هم مي ريزند ما بايد بدويم دستشان را بگيريم تا مبادا كه خدای نكرده تب كرده باشند مابايد پدرانمان را دوست بداريم برايشان دمپايي مرغوب بخريم و وقتي ديديم به نقطه اي خيره مانده اند برايشان يك استكان چای بريزيم پدران ‚ پدران ‚ پدرانمان را ما بايد دوست بداريم  كودكي ها به خانه مي رفتبا كيف و با كلاهی كه بر هوا بود چيزي دزديدي ؟مادرش پرسيد دعوا كردي باز؟پدرش گفت و برادرش كيفش را زير و رو مي كرد به دنبال آن چيز كه در دل پنهان كرده بود تنها مادربزرگش ديد گل سرخي را در دست فشرده كتاب هندسه اش و خنديده بود  دل خوش جا مانده است  چيزی جايیكه هيچ گاه ديگر هيچ چيز جايش را پر نخواهد كرد نه موهای سياه ونه دندانهای سفيداولين و آخرين خورشيد جاودانه مي درخشد در مدار خويشمائيم كه پا جای پای خود مي نهيم و غروب مي كنيم هر پسين اين روشنای خاطر آشوب در افق های تاريك دوردست نگاه ساده فريب كيست كه همراه با زمين مرا به طلوعي دوباره مي كشاند ؟ای راز ای رمزای همه روزهای عمر ِ مرا اولين و آخرين  خاكستر به من بگوييد فرزانه گان رنگ بوم و قلمچگونه خورشيدی را تصوير مي كنيد كه ترسيمش سراسر خاك را خاكستر نمي كند ؟  پروانه ها حق با تو بود می بايست می خوابيدم اما چيزی خوابم را آشفته كرده است در دو طاقچه رو به رويم شش دسته خوشه زرد گندم چيده ام با آن گيس های سياه  وزوز و پريشانشان كاش تنها نبودم فكر می كنی ستاره ها از خوشه ها خوششان نمی آيد ؟كاش تنها نبودیآن وقت كه می تواستيم به اين موضوع و موضوعات ديگر اينقدر بلند بلند بخنديم تا همسايه هامان از خواب بيدار شوند مي دانی ؟انگار چرخ فلك سوارم انگار قايقی مرا می برد انگار روی شيب برف ها با اسكی می روم و مرا ببخشولی آخر چگونه می شود عشق را نوشت ؟می شنوی ؟انگار صدای شيون می آيد گوش كن می دانم كه هيچ كس نمی تواند عشق را بنويسد اما به جای آن می توانم قصه های خوبی تعريف كنمگوش كن يكی بود يكی نبود زنی بود كه به جای آبياری گلهای بنفشهبه جای خواندن آواز ماه خواهر من است به جای علوفه دادن به ماديان ها آبستن به جای پختن كلوچه شيرين ساده و اخمودر سايه بوته های نيشكر نشسته بود و كتاب می خواند صدای شيون در اوج است می شنویبرای بيان عشقبه نظر شما كدام را بايد خواند ؟تاريخ يا جغرافی ؟می دانی ؟من دلم برای تاريخ می سوزد برای نسل ببرهايش كه منقرض گشته اند برای خمره های عسلش كه در رَف ها شكسته اند گوش كن به جای عشق و جستجوی جوهر نيلی می شود چيزهای ديگری نوشت حق با تو بود می بايست می خوابيدم اما مادربزرگ ها گفته اند چشم ها نگهبان دل هايند می دانی ؟از افسانه های قديم چيزهايی در ذهنم سايه وار در گذر است كودك خرگوشپروانه و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم كه بی نهايت بار درنامه ها و شعر ها در شعله ها سوختند تا سند سوختن نويسنده شان باشند پروانه ها آخ تصور كن آن ها در انديشه چيزی مبهم كه انعكاس لرزانی از حس ترس و اميد را در ذهن كوچك و رنگارنگشان می رقصاند به گلها نزديك می شوند يادم می آيد روزگاری ساده لوحانه صحرا به صحرا و بهار به بهار دانه دانه بنفشه های وحشی را يك دسته می كردم عشق را چگونه می شود نوشت در گذر اين لحظات پرشتاب شبانه كه به غفلت آن سوال بی جواب گذشت ديگر حتی فرصت دروغ هم برايم باقی نمانده است وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش ميدادم كه در آن دلی می خواند من تو را او را كسی را دوست می دارم 

برچسب های این فایل صوتی


    هیچ برچسبی ثبت نشده است.

نظرات کاربران درباره این فایل صوتی


کاربر مهمان
    هیچ نظری تاکنون ثبت نشده است.