چیدنِ سپیده‌دم (قسمت دوم)

در حال بارگذاری پخش کننده ...

ahmad shamloo

1 نفر این پادکست صوتی را پسندیدند
  پخش در تلگرام در تلگرام بشنوید
ابرهای خزانی در ذهن و روح منابرهای خزانی سنگین و پر سایه خاطر در آرامش است اندیشه ی آدمیان را باز نتوان خواندو مقاصد آدمیان را به چشم نتوان دید قلب‌ها به خوابی خوش فرو شده است به امید پراکندن ابرها ابرهای خزانی در ذهن و روح من آن‌گاه که قیود و پیش داوری‌ها یکسره از پهنه زمین روفته باشد؛تنها در صراحت بی‌قید و شرط در خلیی آزاد کننده و پایدار،برای زندگی تازه،برای روحی تازه،فضایی میسر است.می‌توانم نگه دارم دستی دیگر را؛چرا که کسی دست مرا گرفته است،به زندگی پیوندم داده است.گرفتار، وحشت زده، مبهوت!از شعبده زیستن،به چشم دیدن،به گوش شنیدن،به دست سودن،به بینی بوییدن،به زبان چشیدن،به قصد دریافت آن که زندگی چیست؛ چه می‌تواند باشد؟گرفتار، وحشت‌زده، مبهوت موطن آدمی را بر هیچ نقشه‌ای نشانی نیست.موطن آدمی تنها در قلب کسانی‌ست کهدوستش می‌دارند.
ادامه این شعر دلنشین از مارگوت بیگل با صدا و ترجمه ی زیبای احمد شاملو و نوای گوش نواز پیانو بابک بیات، در این پادکست بشنوید.

برچسب های این فایل صوتی


نظرات کاربران درباره این فایل صوتی


کاربر مهمان
    هیچ نظری تاکنون ثبت نشده است.