زنی که سر ساعت شش آمد- گابریل گارسیا مارکز

در حال بارگذاری پخش کننده ...

فرید حامد

0 نفر این پادکست صوتی را پسندیدند
  پخش در تلگرام در تلگرام بشنوید
در متحرک باز شد. در آن ساعت کسی در رستوران خوزه نبود. ساعت تازه شش ضربه نواخته بود و مرد می‌دانست که مشتری‌های همیشگی تا پیش از ساعت شش‌ونیم پیدایشان نمی‌شود. زن، به خلاف مشتری‌های هر روزه و منظم، هنوز آخرین ضربه ی ساعت شش نواخته نشده وارد شد و، مثل هر روز در آن ساعت، بی آن که لب از لب بردارد روی چارپایه نشست. سیگار روشن نشده ای را محکم زیر لب گرفته بود.

خوزه وقتی زن را دید که نشست، گفت: “سلام، شازده. ” به سر دیگر پیشخان رفت و با کهنه ی خشکی روی میز رگه دار را پاک کرد. هروقت کسی پا به مغازه می‌گذاشت خوزه همین کار را می‌کرد. صاحب چاق و چله و سرخ و سفید رستوران حتی با حضور این زن که با او کمابیش خودمانی بود قیافه‌ی هر روزه و ابلهانه‌ی آدمی‌ فعال را به خود می‌گرفت. از آن سر پیشخان سر حرف را گشود.

گفت: “امروز چی می‌خوری؟”

برچسب های این فایل صوتی


نظرات کاربران درباره این فایل صوتی


کاربر مهمان
  • کاربر مهمان
    کاربر مهمان :
    خیلی عالی
  • کاربر مهمان
    کاربر مهمان :
    خیلی ممنون من مدتها قبل نصف این کتابرو خونده بودم و ناقص مونده بود همیشه دوست داشتم بدونم آخرش چی شد ... :)