مرثیه ای برای ایگناسیو سانچز مخیاس

در حال بارگذاری پخش کننده ...

ahmad shamloo

1 نفر این پادکست صوتی را پسندیدند
  پخش در تلگرام در تلگرام بشنوید
Llanto por Ignacio Sanchez Mejiasمرثیه ای برای ایگناسیو سانچز مخیاسفدریکو گارسیا لورکا ترجمه و صدای : احمد شاملو زخم و مرگ در ساعت پنج عصر.درست ساعت پنج عصر بود.پسری پارچه‌ی سفید را آورد،در ساعت پنج عصرسبدی آهک، از پیش آماده،در ساعت پنج عصرباقی همه مرگ بود و تنها مرگ،در ساعت پنج عصرباد با خود برد تکه‌های پنبه را هر سوی،در ساعت پنج عصرو زنگار، بذر ِ نیکل و بذر ِ بلور افشاند،در ساعت پنج عصر.اینک ستیز ِ یوز و کبوتر،در ساعت پنج عصر.رانی با شاخی مصیبت‌بار،در ساعت پنج عصر.ناقوس‌های دود و زرنیخ،در ساعت پنج عصر.کرنای سوگ و نوحه را آغاز کردند،در ساعت پنج عصر.در هر کنار کوچه، دسته‌های خاموشی،در ساعت پنج عصر.و گاو نر، تنها دل ِ برپای مانده،در ساعت پنج عصر.چون برف خوی کرد و عرق بر تن نشستش،در ساعت پنج عصر.چون یُد فروپوشید یکسر سطح میدان را،در ساعت پنج عصر.مرگ در زخم‌های گرم بیضه کرد در ساعت پنج عصربی‌هیچ بیش و کم در ساعت پنج عصر.تابوت چرخداری ست در حکم بسترش،در ساعت پنج عصر.نی‌ها و استخوان‌ها در گوشش می‌نوازند،در ساعت پنج عصر.تازه گاو ِ نر به سویش نعره برمی‌داشت،در ساعت پنج عصر.که اتاق از احتضار مرگ چون رنگین کمانی بود،در ساعت پنج عصر.قانقرایا می‌رسید از دور،در ساعت پنج عصر.بوق ِ زنبق در کشاله‌ی سبز ِ ران،در ساعت پنج عصر.زخم‌ها می‌سوخت چون خورشید،در ساعت پنج عصر.و در هم خرد کرد انبوهی ِ مردم دریچه‌ها و درها را،در ساعت پنج عصر.در ساعت پنج عصرآی، چه موحش پنج عصری بود!ساعت پنج بود بر تمامی ساعت‌ها! ساعت پنج بود در تاریکی شامگاه!

برچسب های این فایل صوتی


    هیچ برچسبی ثبت نشده است.

نظرات کاربران درباره این فایل صوتی


کاربر مهمان
    هیچ نظری تاکنون ثبت نشده است.