احترام به موجودات

در حال بارگذاری پخش کننده ...

Mozhdeh Nazemi

1 نفر این پادکست صوتی را پسندیدند
  پخش در تلگرام در تلگرام بشنوید







احترام به موجودات







در روزگاران خیلی دور ، مرد خداشناس و مؤمنی زندگی می کرد که همیشه
مواظب همه بود و دلش نمی خواست هیچکس حتی یک مورچه هم ، کوچک ترین ناراحتی
از او ببیند ! او که غذای همیشگی اش نان بود ، ماهی یکبار یک گونی گندم را
می خرید و خودش با آن ، نان می پخت !
روزی به روستای دیگر رفت و یک گونی گندم خرید و به روستای خود بازگشت . در
طول راه ، با خودش ، مرتب ذکر خدا را می گفت و به هیچ چیز غیر از خدا و نعمت
هایش فکر نمی کرد . وقتی به خانه اش برگشت ، شب شده بود ، چراغ اطاقش را
روشن کرد ، گندم ها را به انباری برد و داخل ظرف مخصوص ریخت که فردا آرد کند
و نان بپزد ، در همان حال که مشغول ریختن گندم ها به داخل ظرف بود ، متوجه
شد که مورچه ای وسط گندم ها به این طرف و آن طرف می دود . با خودش گفت : «
وای بر من ، این مورچه را از شهر خودش آواره کردم . »

از ناراحتی زیاد خوابش نمی برد ، نزدیک صبح ، مورچه را داخل شیشه ای قرار
داد و شیشه را به همان مغازه ای که گندم خریده بود رساند و کنار آن مغازه
رها کرد و گفت : « مورچه عزیز مرا ببخش من بدون اینکه متوجه باشم تو را از
محل زندگی ات آواره کرده ام ! »

 انسان های خوب برای همه ، حتی حیوان
ها و موجودات ریز هم احترام و اهمیت قائل هستند .

داستان برگرفته از بوستان سعدی












  

برچسب های این فایل صوتی


    هیچ برچسبی ثبت نشده است.

نظرات کاربران درباره این فایل صوتی


کاربر مهمان
    هیچ نظری تاکنون ثبت نشده است.