داستان شک بیجا

در حال بارگذاری پخش کننده ...

رادیومون

2 نفر این پادکست صوتی را پسندیدند
  پخش در تلگرام در تلگرام بشنوید
داستان یه بنده خدایی که به خاطر رفتار های مشکوک خانمش بهش شک کرده بود و تا این که یه روزی میره سروقت گوشی خانمش و میبینه که اولین پامی که تو گوشی خانمشه از طرف یکی به اسم هادیه...

برچسب های این فایل صوتی


نظرات کاربران درباره این فایل صوتی


کاربر مهمان
  • فاطمه الف
    فاطمه الف :
    من یک نظر کاملا سلیقه ای و شخصی هم درباره ی این داستان صوتی دارم. اگه چک کردنای همسر، به داد و بیداد و اعصاب خوردی و زهر مار شدن زندگی، ختم نشه، اتفاقا در صورت متوجه شدن، خیلی هم باید لذتبخش باشه کشف شدن توسط همسر. و اگر هم متوجه نشم، باز هم مشکلی نیست چک شدنم. این نظرم کاملا سلیقه اییه و قطعا برای طرف مقابل، این حق رو قاءل هستم که به هیچ وجه به حریم خصوصیش مثل گوشی و تبلت و لپ تاپش نزدیک نشم... اینو گفتم چون به نظرم عنوان این داستان صوتی، خیلی مهمه. باید مرزبندی کرد بین شک و بی اعتمادی و تهمت زدن، با تمایل برای دیدن چهره ی بی نقاب و واقعی و بی رو در بایستی همسر... چون ممکنه ما آدمای صادقی باشیم، اما در زندگی روزمره، در بروز احساساتمون، خود سانسوری کنیم و رک نباشیم
  • فاطمه الف
    فاطمه الف :
    خیلی خوب بود... به نظر من مثلا اگه گوشی آدم بیست بار هم زنگ بخوره، همسر نباید سرش رو بکنه توش که ببینه کیه... و در ازای اون اعتماد، میتونیم یک در میلیون، وقتی گوشیمون زنگ میخوره، به جای اینکه خودمون بریم سمتش، به همسر بگیم: میشه گوشیم رو بدی بهم؟ ولی کلا بی اعتمادی و شک و تهمت، عشق رو از بین می بره و دیگه هرگز اون رابطه، مثل قبل نخواهد شد...
  • elham rezaei
    elham rezaei :
    خیلی خوب و آموزنده بود :)