دم غروب یاد کیچیجیرو افتادم

در حال بارگذاری پخش کننده ...

رادیو آکواریوم

1 نفر این پادکست صوتی را پسندیدند
  پخش در تلگرام در تلگرام بشنوید
... از خیابان که رد شدم، چشمم روی صورتی چرخید که زیبا بود. که خیلی زیبا. که گویی ندیده بودم تا آن حد تا به حال.‌ که‌... که از تو زیباتر.
ایستادم. حس می‌کردم مورچه‌ای دارد جایی توی سرم راه می‌رود و ردّ رفتنش سخت می‌خارد. و هر چه بیشتر می‌خارد، من بیشتر به این فکر می‌کنم که او که گذشت از تو زیباتر بود.
قدم‌هام را تندتر کردم. گم نشد صدای قدم‌هاش؛ دور شد فقط. چرا آن همه مهم شده بود برایم که صداش را نتوانسته بودم نشنوم؟... اینها را باید به خودت بگویم...

برچسب های این فایل صوتی


نظرات کاربران درباره این فایل صوتی


کاربر مهمان
    هیچ نظری تاکنون ثبت نشده است.