شوخی

در حال بارگذاری پخش کننده ...

بهناز بستان دوست

1 نفر این پادکست صوتی را پسندیدند
  پخش در تلگرام در تلگرام بشنوید
شوخی....
نادیا بازو به بازوی من انداخته بود . بالای تپه ای بلند ایستاده بودیم . نزدیکمان سورتمه ای روی برف بود . من التماس میکردم بیا سر بخوریم ولی..نادیا میترسید ....
این داستان شنیدنیو حتما بشنوید ....
برای شنیدن پادکست های بیشتر از من به سایت زیر مراجعه فرمایید:
behnaz-bostandoost.com

برچسب های این فایل صوتی


نظرات کاربران درباره این فایل صوتی


کاربر مهمان
    هیچ نظری تاکنون ثبت نشده است.