اول صدای تو بعد زمستان ......

در حال بارگذاری پخش کننده ...

رادیو آکواریوم

این کتاب صوتی 5 بار پسندیده شده
کِی گوشی را خودت برمی‌داری؟ یعنی چه کارِ مهمّی می‌توانی داشته باشی که مدام تلفنت روی پیغامگیر می‌رود؟ـدکمهٔ پیرْهَنَم افتاده. تو ندیدی‌ش؟زنگ زدم همین را بگویم. اگر جایی دیدی‌ش، زنگم بزن! خودم گوشی را برمی‌دارم. همین!چرا قطع نمی‌کنم؟نه! سراغِ دکمه‌ام را دارم می‌گیرم. این کاری است که باید بکنم. پیرهنم افتاده دکمه‌اش؛ می‌فهمی؟ پیِ بهانه نمی‌گشتم بعدِ مدّت‌ها زنگت بزنم، بگویم چه رنگی بود؟ دکمه‌ام! دکمهٔ پیرهنم که گفتم افتاده! بگویم چه شکلی بود؟ من فقط همین قدر می‌دانم که دکمهٔ پیرهنم نیست. لابد افتاده خب. مثلاً چه حدسِ دیگری می‌توانستم بزنم؟ دکمه‌ها یا سرِ جایشان هستند یا می‌افتند. دکمه‌ها انتخابِ دیگری ندارند. همین قدر می‌دانم که پاییز که شروع شد، دکمه‌ام بود بر پیرهنم؛ نیفتاده بود. خوب یادم است که بستمش. خوب یادم است چون پیرهنم را پوشیده بودم بیایم سرِ دیدارم با تو.



https://t.me/joinchat/AAAAAD_9NpEPcjVzimnwgQ

برچسب های این کتاب صوتی


نظرات کاربران درباره این کتاب صوتی


کاربر مهمان