زینت و مک لوهان

در حال بارگذاری پخش کننده ...

داستان شب

این کتاب صوتی 1 بار پسندیده شده
قضیه از این قرار است که خیلی سال پیش مک لوهان حبیبو کشمش را اتفاقی توی کافه ای در ابوظبی دیده و به حبیبو گفته : هر وقتی برگشتی ایران، به زینت سلام برسون و بگو اگه یه آدم با عرضه ای پا شه یه فیلمی از زندگی روزگار تو بسازه، من تمام کتابام رو از کتاب فروشی ها جمع می کنم و باقی عمرم هم می رم توی دسته جاز پیر و پاتال ...

داستان "زینت و مک لوهان"

نویسنده : احسان عبدی پور

خوانش : مریم آقاجانی

برچسب های این کتاب صوتی


نظرات کاربران درباره این کتاب صوتی


کاربر مهمان
    هیچ نظری تاکنون ثبت نشده است.