شکایت

در حال بارگذاری پخش کننده ...

داستان شب

این کتاب صوتی 0 بار پسندیده شده
یکی بود یکی نبود

وقتی سرباز صدایمان کرد پدرم روی رانم نشسته بود! باید از لابه لای جمعیتی که توی راهرو مدام در حال رفت و آمد و وراجی بودن رد می شدیم تا به اتاق قاضی برسیم...

داستان "شکایت"

نویسنده و خوانش : کامبیز آریان زاد

برچسب های این کتاب صوتی


نظرات کاربران درباره این کتاب صوتی


کاربر مهمان
    هیچ نظری تاکنون ثبت نشده است.