ما هشت نفر بودیم با رویاهای بزرگ

در حال بارگذاری پخش کننده ...

داستان شب

این کتاب صوتی 0 بار پسندیده شده
من حافظه ام را از دست داده ام و دکتری که اسمش یادم نیست می گوید . نمی دانی از کجا آمدی و چه می کردی ؟ من هم یواشکی به باغ پشت پنجره نگاه می کنم و در دل می خندم . آخه چه اهمیتی داره ؟! چون نمی دونیم کجا هم می ریم ! ...

داستان "ما هشت نفر بودیم با رویاهای بزرگ"

نویسنده : شیدا محمدی

خوانش : یلدا رضافر

برچسب های این کتاب صوتی


نظرات کاربران درباره این کتاب صوتی


کاربر مهمان
    هیچ نظری تاکنون ثبت نشده است.