جوجه تیغی

در حال بارگذاری پخش کننده ...

پیاده رو

این نمایشنامه صوتی 0 بار پسندیده شده
یکی بود یکی نبود. در یه دشت بزرگ حیوونهای زیادی زندگی می کردند. روباه قصه ما هم یکی از حیوونهای دشت بود. روباه همیشه عادت داشت با بینی سیاه و نمناکش همه چیز رو بو بکشه تا اینکه یه روز...

شما گلهای عزیز و رنگارنگ می تونید داستانهای جغد و دارکوب، مرد دانا و قانع را در ادامه داستان بشنوید.

جغد و دارکوب

دارکوبی بود که روی یه تنه درخت توی یه جنگل زیبا زندگی می کرد. روزی از روزها جغدی اومد و روی درخت کناری خونه ساخت. جغد که برعکس دارکوب کار می کرد شبها تا صبح بیدار بود و روزها می خوابید. همین باعث شد تا بین این دو اختلاف بیفته و...



مرد دانا و قانع

مردی بود که خیلی دانا و عاقل بود و همیشه مشکلات مردم رو حل می کرد اما اون نمی تونست مشکل خودشو حل کنه. یکی از مشکلات اون قیافه زشتش بود و به خاطر همین هیچ دختری راضی نمی شد با اون ازدواج کنه. روزی از روزها شنید در جایی خیلی دور بخت هر کسی اونجاست پس تصمیم گرفت...

برچسب های این نمایشنامه صوتی


نظرات کاربران درباره این نمایشنامه صوتی


کاربر مهمان
    هیچ نظری تاکنون ثبت نشده است.